![]() |
![]() |
|
| وقتی که دلتنگی بنویس .... چیزی رو بنویس که بتونی زیرش رو امضا کنی !!!! |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
لحظه ها در گذرند " لحظه ها هم به شتاب از پي هم ميگذرند " ودر اين وادي طوفان زده ي ياس و اميد " منمو رخوت يك رد سياه در دل يك گذر بي پايان " به كجا مي نگرم ؟؟؟ به چه مي انديشم ؟؟؟ كه در آن چشمانم !!! و در آن حلقه لرزان نگاه " و هيچ زيبا كده اي از گل ها جاي نگرفته ز شوق " و در آن مردمك سرد و خموش " نيست بازتابي كه حكايت كند از پهنه آب گامهايم " به كجا مي لغزند اين چنين رعد آسا " پاي جا پاي كدام افسانه مي دهم با ترديد " پس چرا نيست ز رد صنمي هيچ نشان " من در آغوش كدامين حرب زده اي جا دارم ؟؟؟ كه در آن كو تهي عمر سحريش " انتظار شفق و نور نيامد بر سر " من به اعماق كدامين دريا دل بستم ؟؟؟ حلقه جذب كدامين كوكب مي فشارد حلقم ؟؟؟ كه براي نفس شكاكم " معبر حنجره ام بسته نشد ؟؟؟ وچه خونين رودي جان به قلبم داده " كه در آن نيست ز سرخي گل سرخ اثر " و چو بيرون ريزد به سياهي شب بي ماه است " در شب روياها " در كدامين صحرا ؟؟؟ راه پيمودم ؟؟؟ كه در آن " همچنان در راهم " همچنان سر در گم " لحظه اي بايد صبر " چه زيباست چه ژرف " كه در آن لحظه ي زيباي سكوت " چشم را بگشايم " و به اطراف نگاهي دوزم " شايد اندر دل اين تاريكي " شب چراغي باشد كه به دستم گيرم " يا عصايي يابم در كنار گذري " تا شود همدم پاها ي ترك خورده " ز بيراهي راه " پس از آن صبر لطيف " راه رفتن " چه زيباست ......
|
|
RSS
|